۱۳۹۱ مرداد ۱۲, پنجشنبه

دسته کلید

از اونجایی که کانون خوانواده ی ما خیلی داغه هروقت از بیرون بر میگردیم خونه و چون این همسایه های مادر جنده ی ما حاضر نیستن اون پول کثیف رو از کس زنشون بکشن بیرون و بدن که در رو کنترلی کنیم یکی باید بره در رو وا کنه!!!یعنی یکی که یا من میرم یا خواهرم که ولی یه 5-6 ماهی میشد که با خوانواده بیرون نرفته بودم ولی ایندفه که از بیرون اومدیم رفتم که در رو وا کنم و یه دسته کلید تخمی که وزنش از خایه های کانگارو هم بیشتره گذاشتن کف دستم...درست همونطور که کیر رو میذارن کف دستت!!منم رفتم در رو وا کنم..یه 5-6 دیقه ای با قفل جغ زدم ولی در وا نشد...رفتم میگم این کلید کیری کدومش واسه این در کس گشاده؟ بم میگن آدم عقل داره واسه چی؟ منو میگی میخواستم کیرمو در بیارم بکشم رو آسفالت...بعد بم میگن اگه عاقل بودی قبل رفتن می پرسیدی..البته من کلا با دسته کلید مشکل دارم و دسته کلید خودم کلا 2تا کلید توش بیشتر نی واسه همین خیلی حال میکنم باش کلا .خونواده ما درگیر تفکر و از این کسکلک بازیان..همه چی باید  بر پایه ی عقل و صبر باشه..اصلا کیرم تو این کانون تخمی خوانواده...آره میدونم از بس کانونش گرمه کیرم به گا میره ولی باید سوخت و ساخت ولی من معمولا میسوزم ولی نمیسازم ولی نکته جالب اینه که بابام که اینقد از صبر و تفکر و توجه حرف میزنه اون دفعه یادش رفته بود در صندق رو ببنده دنده عقب رفته واسه خودش در رو عقب رو کرده تو کس دیوار, و به فاک داده در رو..!!..حکایتیست بد تخمی!!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر