۱۳۹۱ آبان ۲۷, شنبه

عاشقی دردیست که دوا دارد

می خواهم زن بگیرم! آری.یعنی می خواهم که نه...دارم زن میگیرم...چند ماهی است که میخواهم بگیرمش ولی خوب حالش نیست...یعنی بعضی وقت ها وقتی بعضی کار ها حال هم بدهند ولی حالشان نباشد دیگر حال نمیدهند.پیراشکی!زنم را می گویم, اسمش پیراشکی است.تازه فامیلی هم دارد!آری شکلاتی. پیراشکی شکلاتی کسی است که میخواهم شوهرش بشوم.بشوم آقا بالاسر.دوست دارم زنم به من بگوید آقا بیا و من را بخور...تازه آبش هم مزه آب سیب میدهد...پدرش هم قناد است و من عمو قناد صدایش میکنم.امشب وقتی که داشتم از کلاس بر میگشتم از جلوی خونه شان رد شدم...بویش را حس کردم...گفتم بروم و الان بستانمش و بشوم آقا بالا سر!دست کردم تو جیب هایم تا ببینم پول دارم یا نه! اول دستم را در آن جیب بردم و اسکناسی پیدا کردم.خوشحال از اینکه اسکناس زیادی است و میتوانم باهایش زنم بگیر آن را از جیبم در آوردم.ولی اسکناس زیادی نبود سریع و جلدی دستم در آن یکی جیبم کردم.چیزی نبود...دوباره دستم در آن جیبم کردم ولی چیزی نبود.دستم را در دوجیبم کردم ولی بازم چیزی نبود.خواستم دست هایم را در جیب هایم نگه دارم و مثل عاشق هایی که پدر دختر می گوید تا پول نداشته باشی پیراشکی بهت نمیدهم تا جلو در خانه قدم بزنم...ولی دستم را در آوردم چون زشت است..زشت است که عاشق باشی آن هم عاشق دختر قناد.می دانم که این ماه ها انتظار برای گاز زدنش به سال ها تبدیل میشود.می روم خانه و بسته ی های بای را باز میکنم و فکر میکنم که دارم پیراشکی گاز میزنم..ولی این درحالی است که پیراشکی دارد به من میگوید بای بای (قافیه را داشتی؟! هار هار).می خواهم بروم و به مادرم بگویم که زن میخواهم... بگویم که برو و برایم زن بگیر..می گویم که اسمش پیراشکی است...فامیلش شکلاتی..اگر می خواهی بدانی که خوب است برو و در دنیای مجازی اسمش را جست و جو کن تا بفهمی که خعلی ها عاشقش هستند و می خواهند گازش بزنند!امشب وقتی داشتم از کلاس بر میگشتم سوار تاکسی شدم.دختری بقل دستم نشسته بود...از همان ابتدا فهمیدم که دارد به ریشم میخند.ریش گذاشته ام تا وقتی پیراشکی را گاز زدم بچسبد به سیبیل هایم.من پیراشکی را میخواستم پس به خنده های دختر به ریشم بی اعتنائی کردم.

۱۳۹۱ آبان ۱۲, جمعه

پاورقیه این پاورقی

اسمم ماهان است,17 و درشتی ساله (نگفتم خرده  ای چون دوماه دیگر 18 سالم میشود).اهل چُس ناله نیستم و این هم چُس ناله نیست. این فقط چیزی که شما بخوانید و بفهمید که آنقدر هم که فکر میکنید کُسکلک نیستم.بگذارید با یک سوال شروع کنم.چه کسی گفت خواستن توانستن است؟! اگر گوینده ی این جمله را پیدا کردید یعنی خواستن توانستن است اگر هم پیدایش نکردید یعنی خواستم نتوانستن است.این ها را می گویم که بگویم چیزی نمی خواهم و چیزی هم ندارمو چیزی هم نمی خواهم بگویم...تنها چیزی که از آن در زندگیم استفاده کردم دهان است آن هم برای خندیدن و نه برای سخن گفتن.سخن گفتن از مضحک ترین کار های گیتی است.دارم لفظ قلم می نویسم چون دوست دارم و شما گُه می خورید فکر های مختلف بکنید.در زندگی همه چیز را به عنوان سوژه ای برای خندیدن نگاه میکنم حتی نصیحت های خوانواده را...گفتم نصیحت! چه خوب شد هم که گفتم نصیحت چون الان می توانم بدون مقدمه در رابطه با یکی از اقوام کُس بگویم.فکر میکنید فامیل در خارج و امریکا داشتن شاخ است؟! فکر میکنید اگر فامیلتان برایتان از خارج لباس بیاورد و شما آن را بپوشید و بگویید از خارج برایم اورده اند شاخ است؟!فامیلی داریم در خارج.نمی گویم چه نسبتی دارد ولی خیلی نزدیک است.تا 12 سال پیش با پیکان خود به سر کار می رفت و دول فرزندان عزیز تر از جانش را در طی مسافرت با آفتابه ی قرمزِ رنگ پریده ای می شست.(فیلمش هم هست اگر باور نمیکنید)ولی حالا چه میکنید؟ حلا رفته است خارج.چرا؟ چون ما رفته بودیم خارج و او کونش داشت می سوخت که ما رفته ایم و او هنوز دارد درِ پیکان کرم رنگ خود میمالد.ولی حالا هر وقت از خارج می آید برای ما داستان می گوید و نصیحت میکند که فلان و بیسار. میگوید که خارجی های اینکار را میکنند و ما هم این کار را میکنیم و ما خیلی فرهنگمان زیاد است و شما فرهنگتان کم است و ما خارجی هستیم و شما ایرانی...البته بگویم که جو زده نیست فقط کُس میگوید بنده ی خدا و دست خودش هم هست.فرزندانش را که گفتم میبرد مسافرت؟! حالا جفتشان در بهترین دانشگاه های آمریکا درس می خوانند و  به خیال پدرشان خیلی موفق هستند و دیگر به ایران بر نمی گردند.راستش را چه بخواهید چه نخواهید بخواهید من هم غرب زده شدم و تا همین دوسال پیش هم غرب زده بودم . عشقم آن بود که همه چیزم را به انگلیسی بنویسم و لباس های مارک داری که از غرب آمده بود بپوشم ولی الان دیگر تخمم نیست البته بود و نبود تخمم به شما ربطی ندارد ها!.خوب هم شد که دیگر تخمم نیست چون واقعا شرایت مضحکی را برایم بوجود می آورد.ایرانی ها فکر میکنند که اگر با شیشه ی ودکا در دست عکس بیندازند و بگذارند پروفایل پیکچرشان خیلی شاخ هستند و یا اگر پدرشان در خانه مشروب می اندازد خیلی شاخ است و یا اینکه با بچه ها میروند فهوه خانه و قلیون میکشند و حال میکنند خیلی شاخ است...فقط خواستم بگویم که کیرم هم نیستید مثل همان فامیلمان.(برای همین از فامیلمان سخن گفتم تا به اینجا برسم). می دانم که شما کامل این متن را نمی خوانید و تا همان قدرش را هم که میخوانید می گوید : مادر جنده الافمان کرد با این کسشرش.بگوید چون شما هم هیچ کیری نیستید...راستش خودم هم کیری نیستم ولی حداقل هدف های کیری ندارم که بخواهم در آینده به آن ها برسم که چه بشود؟! که بتوانم پول در بیاورم و زن  خوبی گیرم بیاید.من در زندگی فقط می خواهم بخندم و قه قهه بزنم.نه به دوست دختری نیاز دارم تا باهایش لاس بزنم ونه زنی که بخواهم بکنمش.تنها چیزی که بجای این ها نیاز دارم یک اکنت برززرز است که آن را به شکر خدا دارم و خیلی راضی هستم.....{دارم فکر میکنم دیگر چه کُسی بگویم}.....خوب مثل اینکه دیگر کُسی در ذهنم نمیپرورانم که بخواهم بازتابش دهم...الان هم دارم میخندم چون کارم در دنیا خندیدن است..خندیدن به قیافه ی شما,خندیدن به قیافه ی خودم!