اسمم ماهان است,17 و درشتی ساله (نگفتم خرده ای چون دوماه دیگر 18 سالم میشود).اهل چُس ناله نیستم و این هم چُس ناله نیست. این فقط چیزی که شما بخوانید و بفهمید که آنقدر هم که فکر میکنید کُسکلک نیستم.بگذارید با یک سوال شروع کنم.چه کسی گفت خواستن توانستن است؟! اگر گوینده ی این جمله را پیدا کردید یعنی خواستن توانستن است اگر هم پیدایش نکردید یعنی خواستم نتوانستن است.این ها را می گویم که بگویم چیزی نمی خواهم و چیزی هم ندارمو چیزی هم نمی خواهم بگویم...تنها چیزی که از آن در زندگیم استفاده کردم دهان است آن هم برای خندیدن و نه برای سخن گفتن.سخن گفتن از مضحک ترین کار های گیتی است.دارم لفظ قلم می نویسم چون دوست دارم و شما گُه می خورید فکر های مختلف بکنید.در زندگی همه چیز را به عنوان سوژه ای برای خندیدن نگاه میکنم حتی نصیحت های خوانواده را...گفتم نصیحت! چه خوب شد هم که گفتم نصیحت چون الان می توانم بدون مقدمه در رابطه با یکی از اقوام کُس بگویم.فکر میکنید فامیل در خارج و امریکا داشتن شاخ است؟! فکر میکنید اگر فامیلتان برایتان از خارج لباس بیاورد و شما آن را بپوشید و بگویید از خارج برایم اورده اند شاخ است؟!فامیلی داریم در خارج.نمی گویم چه نسبتی دارد ولی خیلی نزدیک است.تا 12 سال پیش با پیکان خود به سر کار می رفت و دول فرزندان عزیز تر از جانش را در طی مسافرت با آفتابه ی قرمزِ رنگ پریده ای می شست.(فیلمش هم هست اگر باور نمیکنید)ولی حالا چه میکنید؟ حلا رفته است خارج.چرا؟ چون ما رفته بودیم خارج و او کونش داشت می سوخت که ما رفته ایم و او هنوز دارد درِ پیکان کرم رنگ خود میمالد.ولی حالا هر وقت از خارج می آید برای ما داستان می گوید و نصیحت میکند که فلان و بیسار. میگوید که خارجی های اینکار را میکنند و ما هم این کار را میکنیم و ما خیلی فرهنگمان زیاد است و شما فرهنگتان کم است و ما خارجی هستیم و شما ایرانی...البته بگویم که جو زده نیست فقط کُس میگوید بنده ی خدا و دست خودش هم هست.فرزندانش را که گفتم میبرد مسافرت؟! حالا جفتشان در بهترین دانشگاه های آمریکا درس می خوانند و به خیال پدرشان خیلی موفق هستند و دیگر به ایران بر نمی گردند.راستش را چه بخواهید چه نخواهید بخواهید من هم غرب زده شدم و تا همین دوسال پیش هم غرب زده بودم . عشقم آن بود که همه چیزم را به انگلیسی بنویسم و لباس های مارک داری که از غرب آمده بود بپوشم ولی الان دیگر تخمم نیست البته بود و نبود تخمم به شما ربطی ندارد ها!.خوب هم شد که دیگر تخمم نیست چون واقعا شرایت مضحکی را برایم بوجود می آورد.ایرانی ها فکر میکنند که اگر با شیشه ی ودکا در دست عکس بیندازند و بگذارند پروفایل پیکچرشان خیلی شاخ هستند و یا اگر پدرشان در خانه مشروب می اندازد خیلی شاخ است و یا اینکه با بچه ها میروند فهوه خانه و قلیون میکشند و حال میکنند خیلی شاخ است...فقط خواستم بگویم که کیرم هم نیستید مثل همان فامیلمان.(برای همین از فامیلمان سخن گفتم تا به اینجا برسم). می دانم که شما کامل این متن را نمی خوانید و تا همان قدرش را هم که میخوانید می گوید : مادر جنده الافمان کرد با این کسشرش.بگوید چون شما هم هیچ کیری نیستید...راستش خودم هم کیری نیستم ولی حداقل هدف های کیری ندارم که بخواهم در آینده به آن ها برسم که چه بشود؟! که بتوانم پول در بیاورم و زن خوبی گیرم بیاید.من در زندگی فقط می خواهم بخندم و قه قهه بزنم.نه به دوست دختری نیاز دارم تا باهایش لاس بزنم ونه زنی که بخواهم بکنمش.تنها چیزی که بجای این ها نیاز دارم یک اکنت برززرز است که آن را به شکر خدا دارم و خیلی راضی هستم.....{دارم فکر میکنم دیگر چه کُسی بگویم}.....خوب مثل اینکه دیگر کُسی در ذهنم نمیپرورانم که بخواهم بازتابش دهم...الان هم دارم میخندم چون کارم در دنیا خندیدن است..خندیدن به قیافه ی شما,خندیدن به قیافه ی خودم!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر